دوری از پرنسسم

فردا برای یه سمینار میرم ترکیه این اول سفر من بخارج از کشور بدون هاله هست تا حالا هرجا رفتم حتی برای کار یا سمینار هاله هم با من بوده ولی الان بخاطر میشا باید تنها برم خیلی دلم گرفته اینکه یه مدت نمیتونم هاله و میشا رو ببینم و بدتراینکه چندین روز صبحها بدون شنیدن صدای پرنسسم از خواب پا میشم نارا حتم میکنه خیلی دلتنگم.

عکسهای جدیدپرنسسم

 

این عکسهایی که می بینید رو قبل روز تولد تو آتلیه از پرنسسم گرفتیم که تعدادشون زیاده و من چند تا چند تا تو وبلاگ میزارم و اما روز تولد :چهار شنبه 11 اردیبهشت تولد میشا بود که یه جشن خودمونی گرفته مراسم اصلی رو جمعه برگزار کردیم که از همون سه شنبه اش من دست بکار شده و مشغول خرید بودم و جمعه مهمونا رو برای نهار به یه رستوران دعوت کرده بودیم که اول تصمیمون این بود که همه رو برای غروب بخونه دعوت کنیم بعدش برای شام بریم رستوران که گفتند شاید بعد مراسم بعضیها نتونند رانندگی کنند و از این جور مسایل ما قرار شد اول مراسم نهار رو برگزار کنیم. که همه اومدند بغیر خانم پاتو و شوهرشون که یه عذر خیلی خیلی موجه و قابل قبول داشتند ولی جاشون خیلی خالی بود و بعد نهار همه برگشتیم خونه و مراسم تولد ، که همه چیز بنحو احسن اداره شد و بهمه خوش گذشت و اولین تولد دخترم هم اینطوری تموم  شد.فقط یه نکته خیلی جالب اتفاق افتاد که تو جمع یه خانمی بود که از فامیلهای هاله بود و کمی با من صمیمی و بدون اطلاع از جریان من و خانم پاتو وسط های جشن بهم گفت بیا یه جوک خوب بدم بخونی و موبایلش رو بهم داد و گفت که شوهر خانم پاتو فرستاده و خوندم  و گفتم خیلی جالب و خنده دار بود و برگشت گفت ...(شوهر خانم پاتو) زود زود اینطوری جوک های باحال رو واسش اس ام اس میفرسته .البته شاید بعضیهاتون که از جریان من و خانم پاتو باخبر هستید بگید عمدی نشون داده ولی نه کاملا مطمئن هستم که عمدی نبوده و تو کل فامیل بغیر من و هاله و خانم پاتو و شوهرشون کسی از موضوع خبردار نیست البته بعضی از شما هم که چندین ماه پیش موضوع رو خونده اید.بهرحال امیدوارم روزی بشه که تولد 18 سالگی پرنسسم رو جشن بگیریم.

تولد میشا

یکسال گذشت پارسال درست همین لحظات بود که اولین بار میشا رو دیدم اولین نفر بودم که میشا رو می دیدم بعد سه چهار ماه فشار روحی و شمردن روزها پرنسسم بدنیا اومد چه لحظاتی همه بیرون واستاده بودند که این کوچولو رو ببینند و منم درست پشت در اتاق عمل بودم به لطف هد نرس که مریض بابا بود درست پشت در اتاق عمل بودم میشا رو آوردند یه کوچولوی ناز چه روزهایی ، لازم هست که اینجا از چند نفر که تو اون روزای سخت منو تنها نگذاشتند تشکر کنم از رهای عزیز که همیشه با نوشته هاش بهم روحیه میداد از لیلای عزیز(لی لی حوضک) که نوشته هاش نوید دهنده روزهای خوش بود و نجمه که یک دوست مهربان بود واز بقیه دوستان که تو اون روزای سخت پابپای من روزها رو گذراندند از همتون متشکرم. و اما تولد میشا که روز جمعه برگزار میشه که حتما عکساشو براتون میزارم.فعلا لیست بدست باید اینجا و اونجا رفته خرید کنم فعلا بای.

فرمان مرگ

پریشب حوالی نصف شب بود که داشتم با سیستم کار میکردم تلویزیون یه فیلمی پخش میکرد که موضوعش باعث شد دست از کار کشیده و به اون نگاه کنم و بعد دوروز هنوز نتونستم جوابی برای سوال خودم پیدا کنم که اگر من جای اکتور فیلم بودم کاری مثل او میکردم یا نه و آیا کار او درست بود یا نه؟و اما موضوع فیلم که اسمش فرمان مرگ بود: یه خانواده خوشبخت و مرفه دارای دو پسر که پسر بزرگ قهرمان ورزش راگبی بود.یه شب که پسر با پدرش از مسابقه برمیگشتند تو ایستگاه پمپ بنزین یه عده تین ایجریها حمله کرده و در درگیری پسر رو کشتند و پلیس قاتل رو دستگیر کرد و پدر که یه وکیل گرفته بود وکیل بهش گفت چون قاتل کم سن و ساله و برای بار اول حدود 7-8 سال تو زندان میمونه و بعدش آزاد میمونه. و روز محاکمه پدر گفت که شب بوده و شاید اشتباهی دیده و اون پسر قاتل نیست و بدین ترتیب پسر آزاد شد و یه شب پدر رفت وقاتل رو کشت و دارو دسته  اون پسر هم که فهمیدند کی قاتله رفتند خانواده پدر رو یعنی زن و اون یکی پسرش رو کشتند و پدر هم در یک جدال قاتلین رو کشت در حلیکه سه تا گلوله خورده بود و امیدی به زنده موندنش نبود.حالا سوال :آیا باید پدر می گذاشت قاتل برای مدت کوتاه زندانی میشد و به این ترتیب خانواده اش هم زنده میموندند؟ ویا باید انتقامش رو میگرفت؟شما بودید چکار می کردید که اگه من بودم همون کار پدر رو میکردم البته اون خیلی راحت قاتل رو کشت من زجرکشش میکردم شما بودید چکار می کردید ؟