پرنسس ،هاله من

اینم جدیدترین عکسهای پرنسسم هستند دیگه عروسکم بزرگ شده از 2 شهریور سرپا راه میره بدون کمک گرفتن از چیزی و چهاردست و پا رفتن رو فراموش کرده ، منظورش رو آشکارا بیان میکنه ، هرکی رو می بینه اول دستش رو دراز میکنه که دست بده ، شبها وقت خوابش که میشه خودش میگه و اتاق خواب رو نشون میده که ببریم اونجا با این شرط که باید بابا هم پیشش باشه و چه شبها که بابا هم خوابش برده و نصفه های شب بیدار شده و تا صبح کار کرده و خیلی چیزهای دیگه.چشم و دل بابا شده همه خوشیهای بابا شده .حیف که همون اندازه که پرنسس بزرگ و نازنین شده بابا و مامان بد شدند خیلی وقته با هاله اوضاع بهم ریخته ظاهرا همه چی بر وفق مراده دیگه هاله زیاد مریض نمی بینه و بالطبع خسته نمیشه و سرحاله ولی نمیدونم چه عاملی باعث شده که هردومون بد و بعبارتی Out of control بشیم سر هیچی با هم جرو بحث کرده و از هم دور میشیم دیگه خونمون اون حالت قبلی رو نداره خونمون سرد و بیروح شده از هم دیگه دور افتادیم البته این چند روز اخیر سعی کردیم به روزهای قبل برگردیم و بعد هر جر و بحث بلافاصله گناهامون رو بگردن گردن گرفته و سعی در بهبود رابطه کرده ایم ولی میدونید روزهای گذشته در هردومون بدجوری اثر گذاشته ، حرفهایی که نیابد زده میشد زده شد چیزی که تو این 5 سال اتفاق نیفتاده بود این چند وقت اتفاق افتاده خلاء عجیبی بینمون هست نمیدونم چی میتونه این خلاء رو پر کنه!!؟حالا هر دومون داریم عشقمون رو بپای میشا می ریزیم بدون اینکه بطرف مقابلمون جایی داده باشیم.