آینده
از یه مرد میپرسند کدوم زن رو بیشتر دوس داری؟میگه زنی که زن من نباشه
. واما چرا اینو نوشتم پنجشنبه عروسی خواهر دوستم دعوت بودیم و از اون جایی که شهین جون هم دعوت بود پرنسسم رو بردیم گذاشتیم خونه اشی و رفتیم عروسی و خیلی خیلی خوش گذشت و صبح ساعت ۵ بخونه برگشتیم و ۷ صبح هم رفتیم میشام رو آوردیم خیلی دلمون واسش تنگ شده بود آخه اولین شبی بود که بدون او بودیم. ولی دو نکته بود که نظرم رو جلب کرد 1- بین اون همه دختر که از هر سن اونجا بودند لباس هیچ یک رو نپسندیدم که بگم فردا پس فردا میشا بزرگ شد اونطوری باید بپوشه خیلی افتضاح بود واقعا نمیدونم شاید خیلی غیرتی شدم یعنی اونجا از بین اون همه دخترهمه طوری بودند که شما نمیتونستید تشخیص بدید کدوم دختر هست و کدوم خانم و لباسها هم که دیگه رحمت به شلوارک من که خونه میپوشم از لباسهای همه اونا بلندتره خوب همون جوک اول رو واسه این نوشتم بله واسه آقایون بیننده خیلی خوب بود و همه چهارچشمی نگاه میکردند البته من که نه اونا واسه من تعریف میکردند من همه اش چشام پایین بود
ولی من یکی نمیزارم پرنسسم اونطوری بپوشه 2- اولین شب بود که بدون میشا بودیم باور کنید تا نزدیکیهای صبح که اونجا بودیم همه اش میگفتیم موهای میشا اینطوری باشه میشا بود اینطوری میرقصید و همه اش حرف میشا.و همه دوستام هم که اونجا بود همه اش از میشا واسشون میگفتیم آخه بین همه دوستای صمیمیم که باهاشون رفت و آمد داریم فقط من یکی ازدواج کردم و اونا منو آیینه عبرت خودشون کرده اند
میدونم حتما اولین چیزی که میگید اینه که نمیشه جلوی زمان رو گزفت درسته ولی میشه جلوی افراط رو هم گرفت اینطور نیست؟


