روز مادر مبارک

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم
آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی
بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم
آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت
بر تمام دردهای جهان
و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو
بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید
یکروز با چتر گیسوان تو
از آسمان آرزوهایت
پروازی کنم بر آستان زمین
[زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است ]
و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت
و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد

اکنون را که نام نهادی فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت
مادرم، به تو قول می دهم
من تو را دوست خواهم داشت…

بهترین تفریح من ومیشا

میدونید یکی از بهترین تفریحات من و میشا رفتن بحموم است این اواخر هروقت که از سرکار اومدم بلافاصله لباساشو کنده میگه بابا حموم منم دلم نمیاد نه بگم میریم اونجا و کلی بازی ، البته اینو هم بگم که بمن یکی هم خیلی خوش میگذره نمیدونید شستن اون بدن سفید و کوچولوش چه لذتی داره با هم آب بازی میکنیم تو وان کوچیکش میشنیه و ماشین بازی میکنیم و وقت شستن موها اون اول با اون دستای کوچولوش بموهای من شامپو زده و هر دو سر هم رو میشوریم وقتی میخوام لیف بکشم اصرار داره که اونم لیف بکشه و چطوری یه ذره از اینجا و اونجا بدن منو میشوره و آخر هم داد میزنه هاوه (هاله) حوله بیار.نمیدونم این حموم بازی تا چه سنی ادامه پیدا میکنه ولی امیدوارم خیلی طول بکشه