دیروز صبح بعد یک روز پرتنش با آرامش داشت میگذشت  تا اینکه نزدیکیهای ظهر دوستم زنگ زد که طرف بازم ادعای خسارت کرده و یکصد و پنجاه هزار تومان بازم میخواد و زیر حرف دیروزش که گفت تسویه کردیم زده و بهش گفتم ناراحت نباشه من حلش میکنم و بهش زنگ زده و کلی جر و بحث کرده و گفتم مسئله ای نیست و ساعت 15 باهاش قرار گذاشتم و رفتم پول رو بهش دادم میدونید خیلی ناراحت بودم و عصبی و خیلی کار بدی کردم میدونید خیلی تحقیرش کردم بخاطر اینکه زیر حرفش زده بخاطر اینکه باعث و بانی ناراحتی یکی دیگه شده ، خیلی حرفا بارش کردم و جالب اینه که اون فقط چک پولها رو دستش گرفته بود و چیزی نمیگفت و این بیشتر حرصم داد تا جایی که سواد و حتی مستاجر بودنش رو هم برخش کشیدم که اگه آدم کاری بود بعد اینهمه سال مستاجر نمیشد خلاصه اینبار ازش یه کاغذ هم گرفتم هرچند این کاغذ رو که بعنوان تسویه حساب بود رو وکیل شرکت نوشت و موقع نوشتن گفت اون نمیتونه  ثابت  کنه و این پول رو اضافی میگیره و میتونیم ندیم ولی بخاطر اون دوستم گفتم مسئله ای نیست.و کاغذ بدست به محل کار دوستم رفتم سرش خیلی شلوغ بود و پیشش رفتم و کاغذ رو بهش نشون دادم اشک تو چشماش جمع شد و چند بار گفت مرسی متشکرم.میدونید اوننوقت بود که احساس راحتی بهم دست داد خیلی راحت شدم انگار این دوروزه اینهمه پول رو من بعنوان خسارت یه دوست نداده بلکه بمن داده اند.میدونید وقتی هاله رو برداشتم و گفت خیلی ناراحته و اون پول زور بوده که من داده ام و بهش گفته یه لحظه احساس شادی رو که تو صورت دوستم دیدم اون برام بسه پول دیر و زود جور میشه ولی هیچوقت نمیشه با هزار برابر اون پول قلب یه دوست رو بدست آورد