کشتی طوفان زده
کشتی طوفان زده زندگی ما هم بالاخره به ساحل نشست و آرامش برگشت هرچند اثرات اون طوفان باقیمانده ولی آرامش نسبی برقرار گردیده ، پرنسسم دیگه بزرگ شده همه چی رو میفهمه راه میره کلمات رو کم و بیش بیان میکنه و مهمتر از همه میدونه چطوری خودش رو لوس کنه.چشم و چراغ هردو خانواده شده و جالب اینکه دیگه اصلا بچه داری ما رو نمی پسندند و صریحا به رومون گفته و عنوان می کنند البته اینم اثرات خودش رو داشته هرچند بیان این کلمه واسه من ناخوشاینده ولی کمی واقعگرایانه به موضوع نگاه کنم می بینم که کاملا میشام بخاطر توجهات بیش از حد هر دو خانواده لوس شده هرچی میخواد باید بشه واقعا بعضی وقتها وقتی به اشی و بابای هاله نگاه میکنم که با وجود سن زیاد چطوری همه خواسته های میشا رو برآورده میکنند خودم خجالت می کشم ولی مگه جرات داریم پیش یکی از اونا به میشا بگیم بالای چشات ابروست حالا شهین جون و بابا جون هم که بجای خود ،چند وقت پیش که میشا خونه شهین جون بود وقتی شب برگشتیم دیدیم شهین جون و باباجون رو زمین رو سرامیک نشسته دارند هر دو به میشا غذا میدن بابای من که عمرا رو زمین رو فرش نمی نشست چه برسه به اینکه رو سرامیک نشسته باشه جالبیش اینه که خیلی هم لذت می بردند.منم که از اول مهرماه از کنسرسیوم جدا شدم یعنی به تنهایی تو شرکت خودمون عهده دار نمایندگی شرکت PAP طرف قرارداد شدم.باور کنید با اینکه کارم خیلی شده ولی از بابت اعصاب ازاینکه با اون اشخاص ...سروکله نمی زنم راحت شدم.هاله هم که طبق معمول درمانگاه و مطب.خلاصه اینم از جریانات این چند وقت.