برگشتنم از سفر
سلام
بالاخره بعد چند روزاز مسافرت برگشتم نمیتونم بگم خوب نبود و خوش نگذشت ولی خیلی جای خالی هاله و میشا رو حس میکردم مخصوصا یه شب که تنهایی تو بار نشسته بودم خیلی خیلی دلم میخواست میشام پیشم بود حتما میگین بار جای بچه نیست ولی نه دلم میخواست اونجا پرنسسم رو روی پیشخوان بار می نشوندم و همانطوری که موزیک پخش میشد پرنسسم هم شروع به دست زدن میکرد.باور کنید هر فروشگاه میرفتم دلم میخواست اولین چیز رو واسه پرنسسم بخرم.خلاصه کارم تموم شد و برگشتنی با یه آقای دکتر که استاد دانشگاه هستند و دخترشون که واسه فوق لیسانس ثبت نام کرده بودند آشنا شدم و گفتند ماشینشون رو مرز بازرگان نگهداشته اند و با اونا برم و منم قبول کرده و برگشتنم به اتفاق این دو نفر بود.اینم از سفرنامه چند روزه من.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:28 توسط علیرضا
|