هروقت صحبت از زیبائی و هیکل و های کلاسی پیش میومد هاله دخترعموی خانم پاتو (اسم اون خانم که موضوعاتی که در اعتماد ویا بی اعتمادی نوشته بودم و پست قبلی نوشته بودم که خونشون برم یانه و براشون اتفاقی افتاده و برادرش فوت کرده را خانم پاتو میگذارم)را مثال میزدو میگفت خیلی زیباست و مانکن بتمام معنی و دارای تحصیلات عالیه(دندانپزشک)و از اینکه هاله و خانم پاتو اینهمه از او تعریف میکردند خیلی دلم میخواست که ببینمشون ولی تا حال این توفیق دست نداده بود.جمعه صبح به تهران رسیدم و بعد کمی استراحت به مسجد برای مجلس ترحیم برادر خانم پاتو رفتم و بعد اتمام مسجد همراه اشی (یه روز قبل از من به تهران اومده بود) به خونه مادر خانم پاتو رفتیم و اونجا اشی رفت پیش یه خانم مسن و جوان که بعدا فهمیدم مادر و دختر هستند نشست و به منم گفت برم پیشش و کنار اون خانم جوان که مبل خالی بود نشستم و بعد اون خانم مسن شروع کرد از اشی به پرسیدن حال هاله و میشا بعد گفت دامادتون چطوره که اشی گفت دامادم ایشون هستند و اونا رو معرفی کرد که خانم ...و دخترشون خانم دکتر...و دیدم دست تقدیر و سرنوشت منو کنار اون خانم دکتر نشونده. خانم دکتر هم که چه خانم دکتری ماشاالله و صدمرتبه ماشاالله چشم نخوره قد حدود 185 اندازه ها 90-60-90 و بعبارت بهتر یه Top Model  و حدود 2-3 ساعتی که اشی با اون خانم مسن صحبت میکرد منم با خانم دکتر گرم گرفته بودم و هراز گاهی سربسر خانم پاتو میذاشتم که عجب دختر عمویی داری و اونم میگفت خوب با دخترعموم گرم گرفتی و ناگفته نمونه که به هاله هم SMS زدم که کنار کی نشستم  و اونم زنگ زده و میخندید که عجب شانسی(طفلک هاله ام خیلی مهربونه) و خلاصه موقع خداحافظی هم خانم دکتر پیش همه گفت که حیف خیلی دیر با هم آشنا شدیم و حتما در آینده نزدیک تو یه مجلس خوب با هم باشیم و اینم ماجرای سفر یک روزه من.خدا بیامرزه مرحوم رو که چقدر بانی خیر شد