وقفه طولانی
سلام
بعد یه وقفه نسبتا طولانی تونستم بیام که صد البته شروع باید با میشا باشه خیلی جالبه هر کدوم از مامانها که تلفن میزنند بعد سلام میگن میشا چطوره و حالا اگه میشا با ما باشه زود اومدنمون یه حدیث که چی شد زود برگشتین دیر اومدنمون یه حدیث.البته اگه خانوم کوچولو رو بخواهیم بیرون ببریم که باید یه لایحه تقدیم کنیم که کجا و چرا میبریم تا بلکه اجازه از مامانها صادر بشه جالبه روز جمعه به خونه شهین جون رفته بودیم تا رسیدیم میشا رو با کریر تحویل گرفته همه رفتن تو و من و هاله همینطور هاج و واج همدیگر رو نگاه کردیم
.و اما پرنسسم که چیا یاد گرفته اول اینکه گردن گرفته و سرش رو بالا آورده و اینور و اونور رو نگاه میکنه و اگه تو بغل باشه خدش سرش رو بالا نگه میداره و بعد کمی که خسته میشه سرش رو به سینه آدم کوبیده داد و بیداد راه میندازه ،و وقتی رو تختش هست کافیه رومونو از او برگردونیم شروع به داد و بیداد میکنه و یه چیزی که از دیروز یاد گرفته و من برای اولین بار امروز دیدم و خیلی خیلی برام جالب بود اینه که تا دیروز وقتی هاله شیر میداد باید سرش رو هدایت میکرد و اون شروع بخوردن میکرد ولی امروز خودش سرش رو عقب کشیده و کمی اینور و اونور رو نگاه کرده (بقول هاله نفس تازه کرده ) بعد خودش بدون هیچ کمک جانبی از طرف هاله شروع بخوردن میکرد باورم نمیشد حتی چندین بار که سرش فاصله باز کرد گفتم دیگه نمیتونه ولی دیدم خوشگلم فورا خودش شروع به شیر خوردن کرد تازه با دو دستش هم همچی میگیره که مبادا کسی از دستش بگیره
. و پنجشنبه هم که مهمونیه و امروز رفتیم شیرینی و کیک و دسر سفارش دادیم و فردا یا پس فردا اون عکسی رو که برای روی کیک میندازیم رو براتون اینجا میذارم.مرسی از همتون که نظر مینویسید
.قربانتان