امشب با وجود خستگی تصمیم گرفتم بعد یه مدت بنویسم خوب اون عکس بالا رو دیروز با موبایل گرفتیم هرچند رزولوشنش خوب نیست بازم تا چند عکس خوب بگیرم اینو داشته باشین.اول از همه از عشق کوچولوم میشا بگم که قربونش برم دو روزه که درد داره البته بطور مداوم که نه هر روز دو ساعت طفلک عزیز دلم همه اش ناله میکنه امروز صبح دردش گرفته بود که تصمیم گرفتیم ببریم دکتر که تا من برسم و بخواهیم ببریمش خوابید و خونه اشی بردیم و غروب که تماس گرفتم اشی گفت دیگه ناراحتی نداره و الان هم که شیر خورده و لالا .و از خودم بگم که هنوز هیچکدوم از کارهایی رو که گفته بودم بطور رسمی شروع نکرده ام فقط با یه شرکت دیگه که تو تهرانه داریم قرارداد میبندیم که پروژهای VPN (Virtual Private network)  را با هم تو منطقه انجام بدیم و فعلا رو اون متمرکز شدم و هاله هم که خوبه و اما ماجرایی که امروز پیش اومد و اون بستری شدن مامانم (شهین جون) تو بیمارستان بود که مامانم سال 83 بعلت  C.V.A (CEREBRO Vascular accident) در بیمارستان بستری و بعد مدتی مرخص شد که هرچند وقت یکبار بهمین دلیل سردردهای شدید میگرفت که از سه شنبه هم همین سردردها رو گرفته بود که امروز به اوجش رسیده بود و برادرم مامان رو پیش دکتر معالجش که دختر عمه هاله است برده بود و اونم گفته بود صلاح میبینم بستری بشه تا یه مقدار آزمایشات انجام بگیره که منم ساعت 20 رفتم بیمارستان و مامان رو بردیم C.T Scan  که نتیجه منفی بود و بعدش من اومدم و قرار شده فردا صبح دوباره برم که خوشبختانه چیز مهمی نیست و امیدوارم فردا یا پس فردا مرخص بشه که بی او همه ما لنگ میمونیم.