سخت ترین روز
فردا یکی از سخت ترین روزهایست که میتونه پیش روی من و هاله باشه ، فردا قراره بعد چهار ماه هاله بره کلینیک و مطب و میشا قراره پیش مادر بزرگهاش بمونه سه روز پیش اشی و سه روز هم پیش شهین جون و حالا فردا اولین روزشه و همه رو هول برداشته که نکنه شیری که توسط شیر دوش میخوایم جمع کنیم تا وقتی هاله نیست به میشا بدهند کافی نباشه؟نکنه ناآرامی کنه و همه اش گریه کنه؟نکنه از اونجایی که به هاله عادت کرده وقتی اونو نبینه شروع به گریه کنه؟و هزاران نکنه دیگه و بقول هاله خدا بداد مریضهایی برسه که هاله میخواد فردا نگاشون کنه فقط من دعا میکنم که فردا یکی دو مریض اندویی بره که پشت سرهم دو سه ساعتش رو بگیره که نتونه زیاد بخونه فکر کنه که میدونم خیلی سختش میشه.دعا کنید که فردا هم بخوشی بگذره.
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر ۱۳۸۶ ساعت 0:13 توسط علیرضا
|