زنگ خطر
دیشب یه شب خیلی بدی واسم بود خیلی ناراحتی کشیدم در مورد میشام میشای خوشگلم. و اما جریان: غروب طبق معمول رفتم خانمم رو از درمانگاه بردارم (دندانپزشکه) که با هم بریم دکتر زنان وقت کنترل بود ورفتیم و جلوی مطب جای پارک نبود و من تو ماشین نشستم و خانمم بالا رفت و کمی بعد دیدم در حالی که گریه میکنه اومد تو ماشین نشست و بعد کلی گریه گفت فشارم بالاست و دکتر گفته احتمال پره اکلامپسی هست و اگه فشار کمی هم بالا بره باید بریم بیمارستان و یه آزمایش پروتئین ادرار 24 ساعته نوشته که اگه اونم مثبت باشه خطر داره ، و 15 روز استراحت کامل نوشته و نباید سرکار برم ،خلاصه چه دردسرتون بدم با هزار مصیبت خودمون رو بخونه رسوندیم و دیدیم برقها رفته و خونه سرده مجبور شدیم برگردیم خونه پدرخانمم که اونجا بمونه بعد دیدیم من باید باشم تا صبح فشار رو اندازه گیری کنم و مجبور شدم به خونه برگردم تا لباس و وسایل بردارم میدونید تو راه کلی ناراحت بودم آخه یه موضوعی رو هم بد فهمیده بودم و اینکه خانمم گفت اگه فشارش بالا بره و یا جواب آزمایش مثبت در بیاد بچه رو در میارن و من فکر کردم کورتاژه و این خیلی ناراحتم کرد از اینکه شاید میشای خوشگلم دیگه نباشه یا اینکه باعث شده باشیم دختر گلم صدمه دیده باشه و کلی فکر و خیال و خونه هم که رسیدم دیگه اتاقش نرفتم میدونید نمیخواستم وسایلش رو ببینم چون اونوقت بود که دیگه نمیتونستم جلوی خودم بگیرم وسایل رو برداشته بخونه برگشتم و دیدم مادرخانمم به همسر برادرخانمم که پاتولوژیسته زنگ زده و اون گفته آزمایش رو بطور اورژانس هم میگیرند و رفتیم بیمارستان و آزمایش دادیم که جواب منفی بود وتا حدی با خیال راحت بخونه برگشتیم و تا صبح هم فشار رو 2 ساعت به دوساعت اندازه گیری میکردم که نزدیکیهای صبح دیگه رو 105 اومد و فکرم راحت سرکار اومدم و اینم کابوس دیشب، نمیدونم شاید همانطوری که به خانمم گفتم این زنگ خطری بود که بیشتر باید مراقب عزیز دلمون جگر گوشه مون باشیم فعلا تا بعد.